مرحله ی بعد را بعد از آنالیز دقیق این جدول ها، خواهم نوشت.

تو میگی: خوب حالا شاید طرف حرف جالبی داشت! [...]
من میگم:[...] اما تو تایم لاین من دیگه زیاد فرصتی برای error and trial نیست. باید به دریافت درونی بیشتر تکیه کرد. شب خوش.
Denial
Types of Denial
Denial of fact: This form of denial is where someone avoids a fact by lying. This lying can take the form of an outright falsehood (commission), leaving out certain details in order to tailor a story (omission), or by falsely agreeing to something (assent, also referred to as "yesing" behavior). Someone who is in denial of fact is typically using lies in order to avoid facts that they think may be potentially painful to themselves or others.
وقتی سال اول دوره ی لیسانس بودم، مرتب به این فکر می کردم که ساعت در این شهر کوچک درست همانجایی است که آخرین بار موقع ترک کردنش، دیده امش. به نظرم همه چیز، بدون تغییر مانده بود و یا آنقدر سرعت تغییراتش کم بود که می شد در مورد مرتبه ی انرژی فعال سازیش راحت قضاوت کرد.
این احساس هیچوقت کاملا ناپدید نشد و همیشه به نظرم می آمد که اینجا همه بدون تغییر مانده اند و خیلی ها نمی فهمند که باید ریتم زندگیشان را عوض کنند....
و الان این همان احساسی است که مورد "مجله" و شریف دارم. به نظرم همه، همان ریتم کند و مسخره ی گذشته را دارند ادامه می دهند....
استادهای تکراری، درس های تکراری، سلام های تکراری، بیشعور های تکراری، جشن های ورودی تکراری و ....
بنابراین مراتب خرسندیم را از این که دیگر وابستگی چندانی به گذشته ندارم، اعلام می کنم! خوب است که آدم یاد بگیرد که

از یک طرف که طبیعتا نمی شود از آن مفهوم "س-ق-ط" در فیلم استفاده کنند و بنابراین می شود کاملا همه را با همین ماجرای مسخره سرکار گذاشت....
به نظرم بد نیست آقایان نویسنده( و بعضا بانوان نویسنده)، کمی در مورد احتمال حاملگی و این که یک وسایلی هم اختراع شده است که جلویش را می گیرد، بخوانند تا هی فرت فرت نروند مهمان ناخوانده بیاورند!
پ.ن: البته این فیلم آخری که تیزرش پخش می شود را ندیده ایم(مهمان ناخوانده به گمانم) ولی امیدوارم حرف تازه ای برای گفتن داشته باشد....

I'm holding on your rope,
Got me ten feet off the ground
I'm hearin what you say but I just can't make a sound
You tell me that you need me
Then you go and cut me down, but wait
You tell me that you're sorry
Didn't think I'd turn around, and say...
It's too late to apologize, it's too late
I said it's too late to apologize, it's too late...
امروز فهمیدم که اسمش emphysema بوده است و از این به بعد دلیلی هم برای به خاطر سپردنش دارم، "چون ممکن است سر امتحان کوال مجبور شوم علائم کلینیکی بیماری مشابهی را به یک نقص در پروتئین بازدارنده ربط دهم."
به نظرم آن بلاگ خصوصی ما حالا به درد می خورد!
حداقل دو باری پیش آمده است که با هم سر این قضیه بحث کنیم که به نظر من گذشته تمام شده است و دیگر حتی نباید ثانیه ای را هم برای فکر کردن به آن تلف کرد. و این سیاستی است که من در تمام این روزها پیش گرفته بوده ام و پس از این هم خواهم گرفت.
اما دیشب به نظرم، این حرف هایت دست آخر باعث شد که ضمیر ناخودآگاه من انقدر روی این مسئله حساس شود که تمام دیشب( یا حداقل قسمت بزرگی از فاز رویا) را به ساختن ماجرایی با شرکت ما و م. و جمع کثیری از سیاهی لشگرهایی که اکثرا ناشناس بودند، وسط راهروهای همان دانشکده ی فکستنی، مشغول باشد.
از صبح که بلند شدم، عهد کردم که به این خواب فکر نمی کنم و فعلا هم دارم دور از چشم سیستم های کنترلی این چند خط را می نویسم....
پ.ن: دیروز به نظرم رسید که اگر همه ی دفتر مجله ای ها باکتری بودیم،(به جز چند نفر که باید در این اکوسیستم هم نقش گه را بازی می کردند) من از همه شان شانس بیشتری برای بقا داشتم.
بعدالتحریر: ایهام ظریفی در این ماجرا وجود دارد که دلمان نمی خواهد به بر طرف شدنش کمی کنیم!
به طرز غیر قابل باوری وقتی به این قسمتش رسیدم، حسابی هیجان زده شدم!

واقعا سوال این است که اولین کسی که به این نتایج رسیده است، چه حالی داشته است!
then, it's a good choice!
از این جمله که چند لحظه قبل در یک مکالمه ی تلفنی گفتم بسیار خوشم آمده است:
ما به هر حال به خاطر این تصمیم سرزنش می شویم، پس حداقل باید سعی کنیم که نتیجه اش تا مدت ها باقی بماند.
پ.ن: شوالیه البته لازم می داند که اعلام کند این جمله را تحث تاثیر مقاله ای از ج. بلتن گفته است.
از سوی دیگر، من همچنان از توانایی تطبیقم با شرایط جدید لذت می برم! مصاحبه ی رئی-س-ج-م-ه-و-ر با ان پی آر را هم از اینجا گوش کنید و لذت ببرید:
http://www.npr.org/templates/story/story.php?storyId=94887472
فعلا که ما داریم مکانیسم فرعی را تجربه می کنیم!
پ.ن ۱: یک دلیلش به این برمی گردد:

پ.ن۲: یک دلیلش هم به این که، به نظر می رسد وقایع اخیر را فراموش کرده ام.


