تا می آییم چیزی بنویسیم، یا رمانتیک از آب در می آید یا دراماتیک...
پ.ن: یکی از سوالات بی جوابم، فعلا نیمچه پاسخی دارد. فعلا می دانم که عاشقی با شهره ی عالم شدن چه رابطه ای دارد.
فعلا که افتاده ایم در مد عاشقی گویا
تا می آییم چیزی بنویسیم، یا رمانتیک از آب در می آید یا دراماتیک...
پ.ن: یکی از سوالات بی جوابم، فعلا نیمچه پاسخی دارد. فعلا می دانم که عاشقی با شهره ی عالم شدن چه رابطه ای دارد.
این را یادمان نیست که قبلا ذکر کرده ایم یا خیر، اما به هر حال نکته ی مهمی است و تکرارش آسیبی به نوع بشر نخواهد زد. زندگی در غربت آدم را بد رقیق می کند و علمای آشنا به علوم شیمی و زیست شناسی و نظایر آن می دانند که اگر این آب اضافی از طریق عرق کردن خارج نشود، آن وقت است که راه چشم ها را در پیش می گیرد...
http://stiff.blogfa.com/post-648.aspx
یک شهاب سنگ اما به طور ناگهانی وارد جو زمین شد و کاملا نسوخت و در حالی که چون آهن داغ گداخته بود، روی شوالیه افتاد... شوالیه اول استخوان هایش شکست، بعد بر اثر گرما جزغاله شد....
کار جنون ما به تماشا کشیده است...
بعضی وقت هاست که آدم دلش می خواهد از پشت تلفن پر در آورد یا بتواند دست هایش را دراز کند و کسی که آن طرف خط است، سخت در آغوش بکشد و وقتی که دارد می بوستش آرام در گوشش زمزمه کند که دلش پاک برایش تنگ شده است...
دل و دینم دل و دینم ببردهست بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
دوای تو دوای توست حافظ لب نوشش لب نوشش لب نوش
دیروز که خرامان خرامان از کارگروه (!) مقابله با استرس برمی گشتیم طرف آزمایشگاه، یک نفر در ابعاد غول بیابانی جلویمان را گرفت و ازمان پرسید که سی ثانیه وقت داریم که با امضای یک عریضه برای قانونی کردن ماری جوانا، یه آزادی های مدنی کمک کنیم؟؟!
البته این پست مربوط به پریروز است و از انتشارش خودداری کرده بودیم...
زیر لب با هق هق می گویم که من "تمامش می کنم"....1
1. قسمتی از دیالوگ در فیلم چشمه